تبليغاتX
لطیفه
خنده دار

غضنفر تو ترافیک گیر میکنه

میگه : ها ماشالا !

به این میگن عروسی !

**************************************************************

شعر بعد از طلاق: یارب آن نوگل خندان که

 سپردی به منش انقدر لوس و ننر شد که سپردم به ننش!

*************************************************************

ازغضنفرمی پرسن :عروسی پسرت کیه؟
می گه:این دوشنبه نه چهارشنبه ی بعدی

*************************************************************

قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
غضنفر: جناب قاضی! خودش می‌خواست، هر وقت من را می‌دید،
می‌گفت یک سری به ما بزن!

*************************************************************

تو دادگاه وكيل مدافع ميگه: جناب قاضي!

مردي كه شما محاكمه اش مي‌كنيد

پدري مهربان، انساني شريف و آدمي‌ با وقار است.

متهم ميگه: اين قرار بود از من دفاع كنه، نه از كسي ديگه

*************************************************************

معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم.

شاگرد: الف ? ب ? پ ? ت ? ث ? چهار ? پنج ? شش ? هفت...

معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم.

شاگرد: ا ? بي ? سي ? چهل ? پنجاه ? شصت ? هفتاد...

معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم.

شاگرد: آلفا ? بتا ? ستا ? چهارتا ? پنج‌تا ...

معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو.

شاگرد: نابرده رنج گنج ? پنج ? شش ? هفت 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 11:59  توسط سعیدعسگری  | 

به يه يارويی ميگن با وطن يه جمله بساز ميگه : من رفتم حمام و تنم را شستم!! ميگن با طي دسته دار بايد باشه !! ميگه اتفاقا" با طي دسته دار شستم!!

هزارپا ميره خواستگاري سوسكه
سوسكه ميگه من نمي تونم يه جورابو بشويم چه برسه به هزار جوراب.

يه کوره مي ره آشپزخونه، دستش مي خوره به رنده، مي گه: اين چرت و پرت ها چيه اين جا نوشتن!

يك روز يه يارويی با خانمش مي ره پارك . به يك درخت ميرسن يارو مي گه اگه اين درخت چنار زبون داشت به ما چي مي گفت .خانمش جواب مي ده :مي گه من چنار نيستم من بلوطم .

يه لامپ ميسوزه بهش پماد سوختگي ميزنن

تو صندوق صدقات اكس مي اندازند وام ميده

يه روزي خر وگورخر باهم مسابقه ميدن گورخر برنده ميشه خر ميگه قبول نيست تو لباس ورزش پوشيده بودی

يك روز مردي مي رود ميوه فروشي يك كدو مي بيند و به مغازه دار ميگويد كه اين گلا بي خانواده ها قيمتش چند است

مهمان.كي شام ميخوريد؟
بچه. مامانم ميگه هر وقت شما رفتيد

يه بار يه نفر و برق سه فاز ميگيره ميگه اگه مرديت 1 فاز 1 فاز بياييد

دوتا آدم چيني به هم مي خورند مي شكنند

يك روزيه هزارپاازدرخت مي افته پايين ميگه پام پام پام...........

رئيس:خجالت نمي كشي تو اداره جدول حل مي كني؟
كارمند:چكار كنم قربان اين سر و صداماشين ها كه نميذاره ادم بخوابه.

يه روز دو تا گربه داشتن دنبال غذا ميگشتن يه گربه لاغر مياد ميگه يه غذا برام پيدا كنيد وگرنه ميخورمتون اون دو تا ميرن يه غذاپيدا ميكنن ميخورن بعد گربه لاغره مياد ميخورتشون يه گربه كه از اونجارد ميشده ميگه :چه جوري اينا را خوردي گربهه يگه :بسوزه پدر اعتياد من يه ببرم!

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:58  توسط سعیدعسگری  | 

تمساحه کنارخیابون وایمیسه میگه به من مارمولک کمک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 14:6  توسط سعیدعسگری  | 


وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت


گوشه ای از نامه عاشقانه غضنفر به زنش : بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودت


به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش


غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 13:48  توسط سعیدعسگری  | 

دبیر جغرافی
دکتر : آقا کجایتان درد می کند؟
دبیر جغرافیا : سمت شمال شرقی سرم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 13:55  توسط سعیدعسگری  | 

بچه ی زشت

زنی ، بچه به بغل سوار اتوبوس شد. راننده اتوبوس گفت : بچه ی شما زشت ترین بچه ای است که در عمر دیده ام. به زن خیلی برمی خورد. زن به مسافری که در کنار او نشسته است می گوید : " شنیدید ، راننده چه توهینی به من کرد؟ " مسافر می گوید : " این میمون رو بده به من ، برو پیش رئیس اتوبوسرانی ازش شکایت کن. "

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 13:46  توسط سعیدعسگری  | 

عروس

عروس ميره گل بچينه ، شهرداری ميگیرتش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 15:11  توسط سعیدعسگری  | 

چراغ قرمز

يکي دو تا چراغ قرمز رو رد میکنه. پلیس نگهش میداره، ازش می پرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیستادی؟

میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی! چراغ دومو رد میکنی! رسیدی چراغ سوم میپیچی دست راست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 15:52  توسط سعیدعسگری  | 

گناه

يه دختر مسيحي ميره پيش کشيش که به گناهاش اعتراف کنه.
ميگه: من هر دفعه از جلوي آينه رد ميشم، به خودم ميگم من چقدر خوشگلم،
من گناه ميکنم؟
کشيشه ميگه: نه دخترم شما گناه نميکني، اشتباه ميکني

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 15:41  توسط سعیدعسگری  | 

علت زودخابیدن

فریدون شبها زود می خوابیده، دوستش ازش می پرسه: چرا زود می خوابی؟

فریدون میگه: دیدم من که نمی تونم صبحها زود بیدارشم، گفتم اقلا شبها زود بخوابم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 15:38  توسط سعیدعسگری  |